BUZZARDS, BATS, BUMBLEBEES AND PEOPLE
BUZZARD
If you put a buzzard in a pen that is 6 feet by 8 feet and is
entirely open at the top, the bird, in spite of its ability to
fly, will be an absolute prisoner. The reason is that abuzzard
always begins a flight from the ground with a run of 10 to 12
feet. Without space to run, as is its habit, it will not even
attempt to fly, but will remain a prisoner for life in a small
jail with no top.
*****************************************************************
BAT
The ordinary bat that flies around at night, a remarkably nimble
creature in the air, cannot take off from a level place. If it
is placed on the floor or flat ground, all it can do is shuffle
about helplessly and, no doubt, painfully, until it reaches some
slight elevation from which it can throw itself into the air.
Then, at once, it takes off like a flash.
*****************************************************************
BUMBLEBEE
A bumblebee, if dropped into an open tumbler, will be there until
it dies, unless it is taken out. It never sees the means of
escape at the top, but persists in trying to find some way out
through the sides near the bottom. It will seek a way where none
exists, until it completely destroys itself.
*****************************************************************
PEOPLE
In many ways, there are lots of people like the buzzard, the bat,
and the bumblebee. They are struggling about with all their
problems and frustrations, not ever realizing that the answer is
right there "Above" them.
~~ Author Unknown ~~
سهشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۸۴
یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۴
صعود به "نیزوا" - سمنان
پانزده و شانزده اردیبهشت فرصتی دست داد تا صعودی بر قله زیبای "نیزوا" با ارتفاع 3850 متر در استان سمنان داشته باشیم . همراه با گروه نیزوا که در سمنان فعالیت میکنند ساعت 3 عصر از میدان معلم سمنان راه افتادیم و بعد از رد کردن شهمیرزاد به سمت منطقه زیبای ییلاقی چاشم حرکت کردیم ، ساعت 4:10 وارد جاده خاکی شدیم و 5:15 پیادهروی شروع شد . ما از جبهه جنوبی نیزوا را صعود کردیم ، که گفته میشد مسیر شمالی سرسبزتر و زیباتر است .ساعت 7 به "درویشو" رسیدیم، جایی که چند اتاقک داشت و گفته میشد درویشی اینجا زندگی میکرده . شب آسمان کویر و خوشبختانه صاف صاف و پر از ستاره . گروه ملایر هم برای صعود آمده بودند . این قله را به این دلیل "نیزوا" میگویند که بادش به مانند نیزه میماند . صبح ساعت یکربع مانده به 6 راه افتادیم، هوا پر از مه بود، که گهگاه ما را در برمیگرفت و گاه دورتر میشد و 2 دقیقه بعد دوباره برمیگشت خوشبختانه آبجی کوچیکه همرامون بود و تا روی قله از مرضیه و دلکش و استاد شجریان خواند و کلی پیرمردهای گروه ذوق میکردند . ساعت 10 رسیدیم روی قله که پر از برف بود و هنوز دریاچهای که بالای قله به وجود میآید ، تشکیل نشده بود . تگرگ شروع شد و به خاطر صاعقه فورا به سمت پایین حرکت کردیم، خدا هر چه لطف بود بر سر ما نازل کرد مه و تگرگ و برف و بوران و کلی پرخاطره شد برایمان این صعود . مسیر برگشتمان پیادهروی خیلی طولانی داشت ، نه اینکه برف و کولاک شدید بود ، مینیبوس مان کلی مسیر را رفته بود برای اینکه در غیر این صورت شاید در گل میماند و ... آبجی کوچیکه پرانرژی و مازیار شروع کردند آواز " بردی از یادم دادی بر بادم " را به سبک اصل آهنگ همخوانی کردن و واقعا در آن فضا زیر برف شدید حسابی صفا داشت .

hail and ...

hail and ...
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۴
یادم رفته بود از سگ دوستداشتنی گیتا اینا ، بنویسم، من که همیشه کشته ،مرده حیوانات هستم از سگ شدیدا میترسم، چون در صعود به سبلان به من حمله کرده بودند، یزد که دیدم صاحبخانهمان سگ دارند آنهم به این زیبایی، گفتم از پشت پنجره چند تا عکس ازش بگیرم، یواشکی از لابهلای کرکره،نمیدانم از کجا متوجه شد که همچی شروع به واق واق کرد که از پشت پنجره داشتم زهرهترک میشدم، گیتا زود آمد کنار پنجره و کرکره را زد بالا، گفت این طوری متوجه میشه که از دوستای منی و "رکس" هم شروع کرد به بازی و بعد اینجوری دستاش و بالا برد که یعنی : ای بابا زودتر میگفتید از دوستان هستید :)

Rex

Rex
دوشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۴
بعد از چکچک راه افتادیم به سمت اردکان برای زیارت "پیر هریشت " ، جالب اینکه بیشتر زیارتگاههای زرتشتیان مقبره بانوان میباشد و تنها یکی از زیارتگاههایشان مقبره یک آقا است . بعد به سمت میبد رفتیم که من کوزه آب خریدم برای خانه ، و بعد به سمت روستای "جعفرآباد " که مسجدی به نام "مسجد ریگ " در آن وجود دارد و از این نظر اینگونه نامیده میشود که چند سال پیش روستاییان خیلی اتفاقی در زیر زمینهای زراعی شان متوجه آن شدند . لازم به ذکر است طوفانهای شن میبد آنچنان است که رانندگی را مختل میکند

door of CHackCHack

door of CHackCHack
ادامه سفر به یزد
ترمه دوزی یا دارایی که در زمانهای پیشین رایج بوده و هماکنون در یزد و کرمان فقط آثاری باقیمانده است ، در اصل از ابریشم برای بافت آنها استفاده میشده است و هماکنون در یزد استاد "رمضان رمضانی" با سیستم قدیمی و دستی پارچه میبافند که انشاالله خداوند ایشان را تندرستی بخشد . روز سوم رفتیم برای زیارت چک چک و پیر هریشت . زیارتگاه چک چک که چناری فوقالعاده عظیم ب آن سایه فکنده 60 کیلومتر با یزد فاصله دارد و مسیر طبس را که بروید بعد از حدودا 40 کیلومتر ، جاده خاکی ، سمت چپ شروع میشود . در مسیر چندین آبانبار فدیمی اما فعال وجود دارد و بعد از رد کردن چند تپه ناگه مکانی سرسبز در بالای کوه مشاهده و میشود که تاریخچه آن را به صورت عکس میگذارم، قابلیت بزرگ شدن عکسها وجود دارد
صدای مرضیه
دیشب بعد از مدتها کنسرت چند سال پیش خانم مرضیه را داشتم گوش میدادم، صدایی که من را کاملا از زمین جدا میکند، یاشار هم آمد و با هم نشستیم ، من به این فکر میکردم چند سال پیش که خوانندگان مهاجرت کردهمان صدایشان ممنوع بود و خانم مرضیه هم به واسطه اذان گویی برای گروه سیاسی دیگری شنیدن صدایشان گناه محسوب میشد، با چند نفر دیگر از دوستان با چه تلاشی نوارهای ایشان را ضبط میکردیم، یاد دوست اصفهانیام افتادم که مرا با خانم مرضیه و خانم زویا آشنا کرد و سپس خانم پریسا و خانم هنگامه و ... و من چه لذتی میبرم از شنیدن این صداهای با شکوه . دیشب یک فیلم خیلی دردناک هم دیدم به اسم "شهر خدا " که در مورد سیاهپوستان بود. دوستش نداشتم، متاسفانه بر مبنای یک ماجرای واقعی کارگردانی شده بود
اشتراک در:
پستها (Atom)
















