چهارشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۴

روز دوم و سوم در باکو


قلعه دختر باکوحدود 70 پله دارد و بعد از هر 10 پله يک جايگاه وجود دارد که شخصي در آنجا توضيح مي‌دهد يا مسئول نگهداري از اشيا قديمي‌ست که اجازه عکاسي به شما نمي‌دهند . کنار قلعه کاروانسرايي وجود دارد که در حال حاضر رستوران شده است و کنار آن آسيابي است که کلي سنگ‌قبرهاي قديمي در حياط آن وجود دارد و قبرها مثل شهرهاي جنوبي ما با مجسمه‌هاي سنگي شير و فيل و گراز تزيين شده‌اند . روي تعدادي از قبرها به فارسي جملاتي نوشته شده بود .به سمت دروازه قديمي شهر باکو رفتيم که نمايندگي اجناس خارجي در آن‌جا وجود دارد. از هتل آبشرون نقل مکان کرديم به هتل نئون چون نوساز است و خيلي تميز. روبه‌روي اين هتل تا چشم کار مي‌کند درخت زيتون است متعلق به باغات "ظريف‌خانم" همسر حيدرعلي‌اف . سيستم الکتريکي و برق باکو مثل تهران است ، موبايل هم مي‌گيرد ولي با هزينه بسيار زيادي که ما ترجيح مي‌داديم صحبت نکنيم . عصر روز جمعه رفتيم کنار ساحل. تعداد زياد بچه‌هاي کوچک و زوج‌ها در آب کاملا مشهود بود، خانم‌ها مايو تنشان بود، قبل از ورود به دريا روسري مانندي که مثل دامن مي‌شد به کمرشان مي‌بستند قبل از ورود به آب و در همه مغازه‌هاي کناردريا که مايو مي‌فروختند اين روسري‌مانندها هم فروخته مي‌شد .توي شهر باکو يک‌دانه موتور هم نديديم اما روي آب تا دلتان بخواهد موتور بود که بيشتر زوج‌ها با سرعت بالا در دريا گشت مي زدند. شب رفتيم رستوراني و از غذاهاي محلي آن‌جا سفارش داديم ، رکسانا مي‌خواند، ياشار مي‌شناخت اما من اصلا خواننده هاي باکو را نمي‌شناسم، به‌غير از يکي از آنها که مدتي که ما آنجا بوديم کنسرت نداشت . روز شنبه با اينکه چندين سال گذشته اولين چيزي که سر ميز صبحانه در موردش صحبت کرديم واقعه تلخ 18 تير بود، تا ساعت 11 منتظر مانديم که جوان‌ها بيدار شوند با هم بريم گشت دريايي اما وقتي بيدار شدند گفتند ترجيح مي‌دهند در شهر بگردند و من و ياشار همراه راهنما رفتيم براي گشت دريايي، عکس اين دختر خوردني را توي همان گشت گرفتم، قيمت سوارشدن به گشتي که نيم ساعت مي‌گشت 400 تومان بود، بعد رفتيم پاساژ خاقاني که من دوربين دوچشمي و قطب‌نما خريدم، قيمت‌ها ارزان نبود، يعني بهتر از تهران نبود، اما چيزهايي که من از آنجا خريدم خيلي تا به‌حال به‌دردم خورده است

سه‌شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۴

قلعه‌دختر و ديوار قديمي شهر


ghaleDokhtar Posted by Picasa
قلعه دختر قبلا فانوس دريايي شهر باکو بوده و داخل آب اما اکنون مترها با آب فاصله گرفته است، تنها جايي بود که قيمتي که از خارجيان مي‌گرفتند با ساکنين فرق داشت

يادبود شهداي ترکيه در جنگ مابين آذربايجان و ارمنستان



yadboodeShohadayeTurkey Posted by Picasa
باکو که در ساحل غربي درياي خزرواقع شده از مهم‌ترين مراکزتوليد و تصفيه نفت به‌حساب مي‌آيد و به‌خاطر حوضچه‌هاي نفتي و منابع گاز طبيعي شهرت دارد. يک ضرب‌المثل درباره باکو مي‌گويد "اگر نفت ملکه آذربايجان باشد، باکو تاج اوست" . روز جمعه ساعت 9 بيدار شديم ،نه اينکه خيلي نزديک درياييم کلي پرستو در نزديکي‌مان درپروازند،ديشب که مسئول رستوران گفتند صبحانه از 9 تا 12 است ما کلي متعجب شديم اما مردم اينجا شبهايشان کاملا زنده است وتا 4 صبح اکثريت بيرونند و ساعت کاريشان هم نه به بعد است . بنزين درباکو ليتري 400 تومان مي‌شود . پليس باکو در رشوه‌گيري در دنيا مشهور است، در فرودگاه منتظر راهنمايمان بوديم، يکي از افرادي که از ايران آمده بودند داشتند در فرودگاه مي‌گشتند که پليس ازش پرسيده بود اولين بار هست که آمدي ، وقتي جواب داده بود بلي، ازش ده دلار گرفته بود، يا ما وقتي در فرودگاه داشتيم برمي‌گشتيم تهران آخرين مرحله که پاسپورت‌ها را چک مي‌کنند خانمي که مسئول بود خيلي راحت از همراه ما پول گرفته بود، وگرنه کلي آدم را اين‌طرف آن‌طرف مي‌فرستند به بهانه مشکوک بودن پاسپورت و ...، يک‌طورهايي مردم آن‌جا گرسنه به‌نظر مي‌آيند، بزرگترين گناه در باکو، مواد مخدر است، راهنماي ما مي‌گفت اگر آدم بکشيد من شما را نجات مي‌دهم، اما اگرازطرف پليس اينجا به داشتن ترياک متهم شويد هيچ‌کس اثري از شما پيدا نخواهد کرد، پليس‌هاي باکو مرفه‌ترين قشر آن جامعه هستند. مردم باکو مسلمانند، با مذهب شيعه و روزهاي تعطيل‌شان شنبه و يکشنبه است . ساعت 12 با ترن فانتزي رفتيم به بالاترين نقطه شهر باکو که يادبود شهدا درآنجاست، مکاني که وقتي سران دولتي ديگر به آذربايجان مي‌روند براي احترام اولين جا از آن بازديد مي‌کنند و آتشي به‌صورت دائم روشن مي‌باشد، سربازان ترکيه در جنگ ارمنستان و آذربايجان در مورد "قره‌داغ" به آذربايجاني‌ها کمک کرده‌اند که عکس همراه اين متن نقش‌هاي حک‌شده به احترام تک‌تک آنها را نشان مي‌دهد، مسجد ترک‌ها هم در همان نزديکي‌است. قديمي‌ترين هتل باکو که الان غيرقابل استفاده است از آنجا ديده مي‌شود . منظره‌اي که برايم جالب بود عکس شهدا بود که در بين آنها عکس خانم‌ها هم بود، در ايران نه‌اينکه عکس خانم‌ها را نمي‌زنند آنجا برايم عجيب مي‌نمود . موضوع جالب ديگر ويلايي بود در آن بالا مخصوص پذيرايي از مقامات روس، يعني مقامات کشورهاي ديگر در جاي ديگر پذيرايي مي‌شوند و اجازه ورود به اين مکان را ندارند

dishhayeMahvare Posted by Picasa

باکو

در سال 2004 يک‌ميليون و سيصدو چهل‌وهشت هزار نفر از اين جمهوري بازديدکرده‌اند که بيشترآنها را جهانگردان انگليسي، فرانسوي،آمريکايي،ايراني و چيني تشکيل مي‌دادند. در روستاي سوراخاني در پانزده کيلومتري شهر باکو آتشکده‌اي وجود دارد که تاريخ آن به قرون سوم يا چهارم قبل از ميلاد، زماني که دين زرتشتي دين اصلي و غالب منطقه بود برمي‌گردد . در قرن هفتم ميلادي، بعد از حمله اعراب،آتشکده‌ها تخريب شد و بسياري از زرتشتيان به هندوستان مهاجرت نمودند. ساختار کلي معبد در آغاز قرن نوزدهم به‌همان شکلي بود که امروزه به ما رسيده و شامل يک مکان مقدس مرکزي، ميهمانخانه و 26 اتاق است .آذربايجاني‌ها دونوع شيريني مي‌پزند،يک همان باقلواي ايراني وديگري نوعي شيريني بومي است که به آن "شکربوره" مي‌گويند . شکربوره مختص جمهوري آذربايجان است و مردم اين کشور به‌آن علاقه فراواني دارند

دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۴


miveforooshi Posted by Picasa

sakhtemane Dadgostari Posted by Picasa

shohada dar Baku Posted by Picasa

باکو

در فرودگاه تبريز به محض اينکه نشستيم يک خرگوش قهوه‌اي از زير بوته‌ها فرار کرد، خيلي جالب، فرودگاه تبريز گويا محيط خوبي براي حيوانات و پرندگان است، چون کلي هم پرنده‌هايي را ديدم که اسامي آنها را متاسفانه نمي‌دانستم،تبريز به شهر زيرگذرها مشهور است زيرا چندين رودخانه داخل و خارج شهر در جريان بوده است و الان جاي آنها تبديل به زيرگذر شده است،‌بزرگتريم ميدان را در طي مسافرت‌هايم در تبريز ديدم با نام "ميدان آذربايجان" و پلي نيز با نام پل آذربايجان بر روي رودخانه‌اي‌ست که کلي پرنده دريايي آنجا ديدم. دقيقا ساعت يازده از تبريز راه افتاديم و ساعت دوازده رسيديم باکو، اختلاف زماني‌مان با آنها نيم ساعت است . بيشترين ماشين در شهر باکو "لادا" و بنز است. ساختمان‌ها غالبا قديمي است به سبکي که من خيلي دوست دارم، در حالت عمومي مردم تهران خيلي مرفه‌تر از مردم باکو مي‌باشند. زبان آذري و روسي کاملا متداول است، اگر چه سالهاست آذربايجان مستقل شده است وليکن سلطه روسها کاملا مشهود است، بر فرض ما که ابتدا رفتيم هتل آبشرون، متصدي هتل در طبقه ما خانمي روسي بود که چون آذري بلد نبود ما مجبور بوديم انگليسي صحبت کنيم، هتل آبشرون نزديک درياست، 15 طبقه و تقريبا دولتي ، چون متعلق به عموي مهربان خانم مي‌باشد که مهربان خانم همسر "الهان علي‌اف" مي‌باشد، البته من اصلا از اين هتل خوشم نيامد اما صبحانه‌هاش عالي بود، غير از ماست ميوه‌اي که آنجا خيلي معمول بود، اما ما اصلا دوست نداشتيم، فراورده‌هاي لبني آنجا خيلي بهتر از کشور ماست، اين قضيه در مورد ميوه‌ها و سبزيجاتشان هم صدق مي‌کرد، همه چيز آنجا طعم طبيعي داشت. من به باکو مي‌گويم شهر قراضه‌ها به شرطي که اين موضوع در ذهنتان تداعي نشود که هر قراضه‌اي زشت است، در باکو همه چيز قديمي‌ست، بوي کهنگي مي‌دهد، طراوت و تازگي ندارد، واحد پول مانات و شيروان است، هر شيروان معادل دوهزارتومان است،در باکو ميوه خيلي ارزانتر از ايران است اما آب و نان گران است، آب گازدار آن‌جا رايج است که من اصلا نمي‌توانم بنوشم، اما موضوع جالب نان است که توي تنور مي‌پزند، مثل روستاهاي ما، اصلا جوش‌شيرين نمي‌زنند و نان تا چندين روز در محيط بيرون سالم مي‌ماند، شام کباب‌ترکي خورديم، به نظر در باکوخيارشور وجود ندارد چون در ساندويج‌هايشان خيارمعمولي مي‌زنند که البته خوشمزه بود

یکشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۴


masjedeKabood Posted by Picasa

maghbaratosho'ara_Tabriz Posted by Picasa

BakuBeach Posted by Picasa

باکو

شانزدهم تا نوزدهم تير ماه رفتيم باکو، ساعت پنج صبح پرواز داشتيم براي تبريز و از آنجا ساعت يازده به مقصد باکو، اين مدت که وقت داشتيم رفتيم "ال‌گلي" و مسجد کبود و مقبره‌الشعرا را ديديم، اتفاقا نزديک مقبره شهريار در حاليکه دکلمه‌اي از شعرهايش را با صداي خودش مي‌شنيديم، از نمايشگاه عکس طبيعتي که آنجا برپابود نيز ديدن کرديم،يادمه کلاس چهارم بودم، قضيه برمي‌گرده به بيست سال پيش، پدرم به خاطر اينکه کارمند راه‌آهن بودند ، هر سال يک بليط قطار خانوادگي داشتيم،آنسال تصميم گرفتيم بريم تبريز را ببينيم، تو خانه ما معمولترين چيز مطالعه بود، کافي بود اسم کتابي را ببريم، اگر در شهر موجود بود حتما پدر تهيه مي‌کردند،دو تا کتاب تازه خريده بودم، يکي در مورد جانوران و ديگري با عنوان "يتيمان ديروز،بزرگان امروز" که هنوز دارم، اينقدر ذوق کتاب جانوران را داشتم که با خودم برده بودم تبريز، تو مسير برگشت متوجه شدم در محل اقامت‌مان جا گذاشته‌ام، نسبت به کتاب‌هاي آن‌موقع گران بود و من اصلا روم نمي‌شد به پدر دوباره بگم که برام بخره، به هر حال بعد از بيست سال که دوباره رفته بودم تبريز ياد آن کتاب افتادم

سه‌شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۴

هوبره

ديروز يک‌سري اطلاعات راجع به هوبره به‌دست آوردم که دلم نيامد روي سايت نگذارم، احتمالا دوستان در جريان هستند که اين پرنده تحت حفاظت بين‌المللي است، خوشبختانه در ايران هم هوبره بومي داريم و هم هوبره مهاجر که مابين ترکمنستان تا عربستان رفت و آمد مي‌کنند و توقف‌گاهشان جزيره هرمز و قشم مي‌باشد، ما اوايل ارديبهشت که رفته بوديم پارک ملي کوير اين پرنده را ديديم، صحنه عجيبي بود، هيچ‌کس انتظار ندارد در وسط بيابان پرنده‌اي با قد و قواره بوقلمون ببيند که قادر به پرواز هم باشد، همانطور که مي‌دانيد عرب‌ها شديدا به شکار هوبره علاقه دارند، شايد بيشتر جنبه تفريحي آن برايشان مهم است وگرنه تا جايي که من شنيده‌ام گوشت هوبره تقريبا تلخ است، براي شکار هوبره عرب‌ها از شاهين که قيمتي نزديک به پنجاه ميليون دارد استفاده مي‌کنند، پشت ماشين‌شان صندلي چرخ‌داري وجود دارد خيلي شيک‌تر از اين صندلي‌ها که ما پشت کامپيوتر مي‌نشينيم، شکارچي شاهين را در حالي که کلاه‌خودي روي سرش است و چشمانش را پوشانده بر روي دست دارد ، به محض ديدن هوبره کلاه‌خود مانند را برمي‌دارد و شاهين به سمت هوبره حمله مي‌برد-سرعت شاهين در شکار معروف است- هوبره که خطر را احساس مي‌کند مي‌دود تا جايي که مي‌تواند، در اين حال شاهين نمي‌تواند ضربه جدي به هوبره وارد کند اما وقتي هوبره پرواز کردشاهين از زير حمله مي‌کند، هوبره در نهايت خطر مدفوعي دفع مي‌کند-به عنوان آخرين سلاح- که فوق‌العاده، فوق‌العاده چسبنده است اينقدر که اگر به شاهيني که از زير او را مورد حمله مي‌خواهد قرار دهد برخورد کند آنا پلک‌هاي شاهين به هم چسبيده و قادر نيست ديگر باز کند و پرهايش آن‌چنان به‌هم مي‌چسبد که سقوط آزاد مي‌کند و تا فصل آينده پرريزيش قادر به پرواز و شکار نخواهد بود، در ايران اگر جاده يزد به مشکان را برويد نرسيده به مشکان محلي است با نام هرات که بهشت هوبره نام گرفته است و دسته‌هايي از هوبره بومي را در آنجا مي‌توان به سهولت ديد .من شکار با شاهين را بين قزاق‌ها و در آذربايجان شوروي ديده بودم، البته آنها اين‌کار را براي ارتزاق و گذران زندگي انجام مي‌دهند و سنتي است زيبا و قديمي که با نزديک شدن صنعت به آن دشت‌هاي زيبا و پهناور دارد از بين مي‌رود، اما تصور شاهيني که کلاه‌خود به‌سر دارد از صحنه‌هاي زيبا و نادري‌ست که تاکنون ديده‌ام

شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۴


nature of Iran Posted by Picasa

پارک خجير

جمعه 3 تير به همراه بچه‌هاي اکوتور رفتيم پارک ملي خجير، مي‌توان گفت اين پارک اولين منطقه حفاظت‌شده در دنيا مي‌باشد، دز زمان مظفرالدين شاه به عنوان شکارگاه شاه استفاده مي‌شده است، وارد پارک که مي‌شويد 15 دقيقه‌اي که پيش برويد سمت راست مي‌رود به "باغ شاه" که محل اسراحت مظفرالدين شاه بوده، در حال حاضر محيط زيست بنايي را درآنجا ساخته است و نام آن به "باغ شاد" تغيير کرده است. به راحتي کل و بز و قوچ و ميش ديده مي‌شود، تپه‌هاي پارک قرمزرنگ است و به‌همين دليل به قرمزي‌ها مشهور شده است، روي اين قرمزي‌ها ما حدود 40 راس ميش ديديم، پرندگاني مثل زنبورخورک و سبزقبا و بلبل و بلبل‌خرما و سار و... به وفور ديده مي‌شوند، يک خرگوش نسبتا بزرگ خاکستري هم ديديم، تا يادم نرفته اين‌که براي بازديد از پارک ملي خجير حتما بايد مجوز محيط زيست را به‌همراه داشت، دليجه هم ديديم که از خانواده شاهين است، "دلي" در زبان ترکي به‌معناي ديوانه است،‌راهنماي ما مي‌گفت اين پرنده با سرعت پرواز مي‌کند، ناگهان مي‌ايستد و باسرعت زياد شروع به بال‌زدن درجا مي‌کند درحاليکه سرش به سمت پايين است، به‌محض ديدن کوچکترين جنبشي مثل سوزن به سمت شکارش مي‌رود.

nature Posted by Picasa

شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۴


soosane Chelcheragh Posted by Hello

سرو هرزویل و سوسن چلچراغ

بیست و هفت خرداد به همراه توری برای دیدن سرو هرزویل و سوسن چلچراغ راه افتادیم، نرسیده به منجیل جاده فرعیی در سمت راست وجوددارد که برای دیدن سروی که ناصر خسرو 990 سال پیش از آن یاد کرده است بدان سمت پیچیدیم، بعد از دیدن این سرو باشکوه برگشتیم به سمت لوشان، اما وارد شهر نمی‌شویم ادامه میدهیم حدود یک ساعت‌و نیم تا به تابلوی داماش می‌رسیم، حوالی ساعت یک است اما هوای این منطقه عالی است ، متاسفانه مینی‌بوس تور خراب شده است، ماشین دیگری می‌گیریم، داخل مه که می‌شویم علامت نزدیک شدن به داماش است و دشتی که در دنیا بی‌نظیر است، منطقه پر از مه و گل است ، اما دشت سوسن چلچراغ کاملا حفاظت‌شده می‌باشد، گل‌هایی که بیشتر از برگ و از هوا آب می‌گیرند تا از ریشه، گاهی اوقات محیط‌بانان بی‌مجوز محیط زیست راه نمی‌دهند،پس بهتر است برای محکم‌کاری از محیط زیست مجوز گرفته باشید، کلی در منطقه معطل شدیم تا سرپرست تور ماشین بگیرد و برگردد، کلی هم دود مینی‌بوسی را خوردیم که شدیداروغن‌سوزی داشت و خدا پدر پلیس را بیامرزد که به راننده ما دیگر اجازه نداد ادامه دهد و بالاخره با کلی گرفتاری رو بوفه اتوبوسی که از رشت می‌آمد جا پیدا کردیم، نیمه شب که رسیدم منزل،به یاشار می‌گفتم که دیگر قدر او و ماشین خودمان را بیشتر می‌دانم

sarveHarzevil Posted by Hello

Damash Posted by Hello

دره وارنگه‌رود


جمعه بیست خرداد با چندنفری ازدوستان قدیمی رفتیم دره وارنگه رود، یکساعتی که از کرج به سمت چالوس بروید به دوراهی می‌رسید که مسیر دیزین را مشخص کرده است ، اگر حدود بیست دقیقه در این مسیر پیش بروید به روستای وارنگه‌رود می‌رسید، از اینجا مسیر پیاذه‌روی در جاده‌ای که پر از گل‌های رنگارنگ می‌باشد شروع می‌شود، کلی هم زنبق وحشی دارد، هنوز برف‌ها آب نشده است و بعضی جاها از روی برف از یک‌طرف به طرف دیگر رودخانه می‌رویم، تا آبشار می‌رویم، یکسری از دوستان می‌مانند که استراحت کنند، به سمت بالا می‌رویم تا از نزدیک این آبشار فصلی را ببینیم، کلی گل لاله و کلی ریواس وجود دارد، به عنوان یک برنامه سبک و دلنشین به دوستان این برنامه را توصیه می‌کنم ، حتی خانوادگی هم ارزش طی این مسیر را دارد، اما پوشش گرم فراموشتان نشود Posted by Hello

darreyeVarangerood Posted by Hello

یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۴

سدزاینده‌رود


پانزده خرداد
امروز ساعت ده صبح از شهرکرد راه افتادیم از پل زمان‌خان به سمت سدزاینده‌رود می رویم ، مسیر پر از درختان گردو و زردآلو آلو است و رود در کنارمان در جریان، تا سد نرفتیم، به سمت تیران می‌رویم که کارخانه‌های سنگ‌بری مشهور اصفهان درآن مسیر است، به یاد کاظم ،حبیب گوش می‌دهیم: ای دیر به‌دست‌آمده بس زود برفتی Posted by Hello

دره عشق

از مسیر شلمزار می‌رویم گهرو ،کارخانه ساندیس کوهرنگ را می بینیم که به علت باغات فراوان انگور و سیب دراین منطقه احداث شده است. صبح متوجه شدیم آقای خلیلی مدیر محیط زیست منطقه به علت تصادف به سرای باقی رفتند، کلی حالمان گرفته شده بود،در مسیر از گردنه ناغان رد می‌شدیم که گردنه خطرناکی است ، کارخانه شن و ماسه نبش پیچ است و ماشین ما چند چرخ درست و حسابی زد و ایستاد،به بچه‌ها گفتم اصلا نترسید، من و یاشار صدبرابر بدتر از این از سرمان رد شده، شما اصلا نترسید، به سمت دوپلان می‌رویم تا منطقه حفاظت‌شده هلن که پر از جنگل‌های بلوط است ، مسیر را برمی‌گردیم به سمت دره عشق می‌رویم، حدود ساعت دوازده ظهر است ،آبشار دره عشق را می‌بینیم، دنبال پلی می‌گردم که نصرالله کسراييان از آن ،آن عکس فوق‌العاده زیبا را گرفته بود، به روستای معدن می رسیم و بعد از آن بالاخره آن منظره را می بینم، آسفالت قسمت‌هایی از مسیر توسط رودخانه از بین رفته است، بعد از معدن یکربع ی باید مسیر خاکی رفت، سبزقبا و سنگ‌چشم و زنبورخوار و دارکوب در مسیر می‌بینیم و به سمت لردگان می‌رویم، چشمه‌ای دارد که آنجا ناهار می‌خوریم و به سمت آبشار لردگان راه می‌افتیم، حدود چهل کیلومتر تا لردگان فاصله دارد و منطقه عجیبی است ، با کل چهارمحال و بختیاری فرق دارد، یک‌عالمه بچه از چهار ساله تا شانزدهـهفده ساله کنار خیابان می‌گویند پول که به آن‌ها پول بدهید، من تا اندازه‌ای ترس که نه، اما مات شده بودم، روستای آتشگاه یاشار کنار ماشین ایستاد تا ما برویم آبشار را ببینیم و برگردیم، پلیسی که آنجا بود به یاشار گفته بود چه کسی به شما پیشنهاد داده بود بیایید این‌جا؟ تا لردگان نرسیده‌اید از ماشین پیاده نشوید، فضای عجیبی بود، دست‌هایی که به سوی ماشین دراز بود کابوس را به ذهن انسان می‌آورد، این طبیعت زیبا، این همه نعمت، این همه گوسفند، من اصلا متوجه نمی‌شوم چرا مردم این ناحیه این‌گونه بودند. در این منطقه اگر بزرگ روستا به یک‌نفر رای دهد همه اهالی باید به آن یک نفر رای دهند، وگرنه .... مسیر برگشت از بلداجی برگشتیم چون گزهایی که قبلا خریده بودیم این‌قدر خوشمزه بود که همه را خورده بودیم، پنیر گوسفندی هم خریدیم، اما عسل خوب پیدا نکردیم ، از ولایت یاشار می‌خریم که عسل اصل دارند

damaneye Zardkooh Posted by Hello

آبشارشیخ‌علیخان و قلعه سرداراسعد


ما در این مسافرت موفق نشدیم لاله‌های واژگون را ببینیم، به‌خاطر سرمای امسال امیدوار بودیم گل‌ها باشند، متاسفانه در دامنه‌هایی که ما جستجو کردیم اثری نبود،در روستای شیخ‌علیخان آبشار کوتاه زیبایی وجود دارد، ماست محلی خریدیم ، از پسربچه‌ها عکسی انداختم، می‌گفتند برایمان بفرست، گفتم این عکس‌ها را یا روی کامپیوتر یا در تلویزیون باید ببینید، می‌گفتند کانال چند؟ نمی‌دانستم چی باید جواب‌شان را بدهم باور می‌کنید این‌قدر که از همه جا آب جاری است یک زمین خشک پیدا نمی‌کردیم بنشینیم ناهار بخوریم! مسیر برگشت از روستاهای دشت‌زری، سیف‌آباد،صمصامی،دشتک و آلیکوه گذشتیم، مسیر آسفالته است اما باید خیلی احتیاط کرد چون یک‌طرف دره است و جاده خیلی جاها نشست کرده است. می‌رویم جونقان تا قلعه سرداراسعد را ببینیم، انتظار برج و بارو داشتم، قلعه که نبود، خانه سردار بود و در جای خودش خیلی باکلاس، تا ساعت هفت باید خودمان را می‌رساندیم اقامت‌گاه چون یاشار و میثم اصرار داشتند که فوتبال ایران و کره شمالی را ببینند، Posted by Hello

پیرغار و غار سراب

جمعه سیزدهم خرداد
با آقای داوودی از دوستان میثم راه افتادیم به سمت کوهرنگ، مسیر فارسان از شهر سورشجان رد شدیم ، در روستای ده‌چشمه- منطقه پیرغاراز غار پیرغارو نوشته‌های سرداراسعدبر روی سنگ دیدن کردیم،جایی که راه‌به‌راه اززیرهرسنگی چسمه جاری است، غار پیرغار برعکس غارهای دیگر به سمت بالا می‌رود ،برفرض غار کهک ابتدا یک فرود داری اما این غار تنها صعود داری. جالب بود برایم، اما تمام مسیر پر ازپارافین است، گویا دید مردم منطقه به آن دید مذهبی است و درآن شمع روشن می‌کنند به‌عنوان نذر. از روستای باباحیدررد شدیم که برویم غارسراب، مسیرش خاکی خیلی بدی بود، مه‌شکن ماشین‌مان شکست، تصمیم گرفتیم برگردیم،و مسیر کوهرنگ را ادامه دادیم، خدایا این زردکوه چه باابهت است، کاملا طبیعی است که سرچشمه کارون و زاینده‌رود باشد، مگر این همه برف تمام می‌شود،خوش‌به‌حال آبجی کوچیکه که هفته پیش شاه‌شهیدان را صهود کرد، چه‌قدر دلم می‌خواهد، حوالی ظهر رسیدیم چشمه‌کوهرنگ که اوایل سلطنت محمدرضاشاه این مسیر فعلی برای خروجی آن تعبیه شده است، دیدنی است، واقعا دیدنی، با میثم رفتیم از اواسط پلی که بر روی کوهرنگ زده‌اند عکس گرفتیم ، نسیم خنکی بر صورتمان می‌زد، با بچه‌ها چای خوردیم و به سمت چشمه دیمه راه افتادیم، جایی که بهترین آب دنیا را دارد که برای جلوگیری از پوسیدگی دندان بسیار موثر است، بعد از چشمه دیمه به سمت زوستای شیخ‌علیخان راه افتادیم

shiresangi sambole delavarmardi Posted by Hello

بلداجی بخش کوچکی که بهترین گز ایران را تولید می‌کند

قبلا فکر می‌کردم بلداجی نام شخصی است که بهترین گز اصفهان به‌نام اوست ، در چهارمحال وبختیاری متوجه شدم بلداجی بخش کوچکی‌است در این استان و پر از کارگاه‌های درست‌کردن گز،بهترین گزدر تک‌میدان این بخش وجود دارد با عنوان طهماسبی اصل، برگشتیم به شهرکرد و مقداری جعفری و هویج برای "سوپ"خریدیم، صاحب‌مغازه یک ترشی به ما معرفی کرد که زردآلوی خیس‌خورده در آب‌زرشک بود، فوق‌العاده خوشمزه، کیلویی سه‌هزارتومان، اما اینقدر ترش که مسیرش تا معده کاملا قابل دنبال‌کردن بود

Talab Chogakhor Posted by Hello

چهارمحال و بختیاری


دوازده خرداد- پنج‌شنبه
الان چهارمحال وبختیاری هستیم،پارک ملی تنگ‌صیاد، از فاصله ده متری می‌توان قوچ و میش دید،منطقه حفاظت‌شده تنگه‌صیاد در مسیر فرخ‌شهر از شهرکرد 20 دقیقه فاصله دارد. برای دیدن تالاب‌های سولگان،علی‌آباد،چغاخور و گندمان راه می‌افتیم،سرراه طاقانک و شلمزار فوق‌العاده سرسبز و زیبا هستند، صبح که رسیدیم این استان ،چون از ساسان وارد شدیم رفتیم پل "زمان‌خان" را دیدیم که زاینده‌رود بسیار باشکوه از زیرآن درجریان است.نزدیک تالاب علی‌آباد که رسیدیم فکرکردم چقدرخارو خاشاک بر سطح آب نشسته، نزدیک‌تر که رفتم دیدم کلی گل‌های ریز دوست‌داشتنی بر سطح آب شناورند، تالاب چغاخور،علی‌آباد و سولگان هرکدام 10 دقیقه از هم فاصله دارند، یکطرف تالاب سیاه‌چادرهای عشایر برپا بود و یک‌عالمه گوسفند سفیدرنگ، تالاب چغاخور خیلی بزرگتر است و موج‌دار،در حال گشتن در روستاهای اطراف تالاب چغاخور بودیم که پر از درختان گردو و زردآلو هستند، یک‌دفعه چشمم به یک شیرسنگی خورد که در عکس‌های ایذه دیده‌بودم، چه‌قدر به هوراهانم اصرار کرده بودم که تا ایذه 250 کیلومتر را برویم تا من بتوانم شیر سنگی را ببینم ، اما به علت کمبود وقت پذیرفته نشده بود، این‌قدر ذوق کرده بودم که زبانم بند آمده بود، کلی ازش عکس گرفتم ، بعدا که بقیه شهرهای استان را می‌گشتیم متوجه شدم بیشتر نواحی استان از این سمبل برای نشان دادن دلاوران و حماسه‌سازان قوم‌شان استفاده می‌کنند، میثم یادآور شد که زمان‌های گذشته در منطقه ایذه شیر نژاد ایرانی وجود داشته که متاسفانه الان به‌کلی نسلش منقرض شده است

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۴

اورست

خیلی خوشحالم که تیم ایران بعد از آن همه زحمتی که کشیدند و این مدت طولانی با هوای بد دست‌به‌گریبان بودند موفق شدند و بیشتر از همه از این خوشحالم که لیلا اولین مربی کوهم در این تجربه افتخارآمیز همراه تیم بودند، کاش زودتر ببینمش و حسابی درآغوشم بفشارمش

AjooForest_CentralAlborz Posted by Hello

wooh, they are so cute Posted by Hello

Lake Valasht Posted by Hello