يک : آر
تان دوست داره خودش کالسکه اش را هل بدهد و کلي به وجد ميآيد، منم چون ديدم الان اين نيرو درش قوي است رفتم از اين موتورهايي که کودک راه مي برد گرفتم که دو منظوره است، البته بايد سر هم کنيم، الان هل ميدهد که راه برود و اگر به صورت موتور سرهم کنيم براي تقويت پا بهتر است. دو: ديروز رفته بوديم بالکن بازي کنيم کفشهاي من را از نرده مي انداخت پايين و مطمئنم وجدي که احساس مي کرد از ارشميدس که اورکا گويان از حمام دويده بود بيرون کمتر نبود، آنچنان ميخنديد که من هم تحت تاثير قرار گرفتم و وقتي لنگه ديگر را هم انداخت هيچ نگفتم، کار به کفش بعدي که رسيد ترجيح دادم آنها را بپوشم که آرتان از خيرشان بگذرد و از باباي آرتان کمک طلبيدم و آمديم داخل خانه. سه: آرتان عاشق خوردن خاک گلدان است، فکر ميکنم به اين دليل که تنها چيزي بوده که ما مانعش شديم، هنوز راهکاري برايش پيدا نکردم. چهار: آرتان فقط غذاي تازه پخته شده ميخورد، خودم هنوز در حيرتم که چطور متوجه ميشود، اما ديروز من و ياشار در مورد اين قضيه مطمئن شديم، من حاظرم دائم پاي گاز باشم و پسرکم غذا بخورد.
پنج: چند روز پيش آرتان همش به کامپيوتر اشاره ميکرد، وقتي آوردم، عکسهاي بابابزرگ و مامان بزرگ را که ديد دويد به اتاقي که آنها وسايلشان را آنجا مي گذارند و استراحت مي کنند و وقتي ديد نيستند همانطوري گريه کرد که روز بعد رفتن آنها گريه ميکرد، باز دوباره به عکسها نگاه ميکرد و بدو بدو مي رفت تو اتاق و همين جريان. اين روزها گاها که دارم جرياني براش تعريف مي کنم که توش اسم بابابزرگ مامان بزرگ را مي برم نگاهي به اطراف مياندازد که متوجه مي شوم چقدر دوست دارد آنها را ببيند، فکر مي کنم بابابزرگ مامان بزرگ را از من و ياشار بيشتر دوست دارد، اما وابستگيش به ما بيشتر است. شش : از کلمات نه را از روي فهم مي گويد، وقتي ميگويم آرتان آب مي خوري مي گه نه، مي دونم که نميخواد. دو کلمه ديگر هم ميگويد که با کمال شرمندگي هنوز معناي آنها را نميدانم. هفت: عاشق حيوانات است و اگر تلويزيون روشن باشد و جيغ آرتان را بشنويد مطمئنا يا اسبي است يا خرس يا هاپويي، دنبال کانالي هستم که حيوانات را بيشتر نشان دهد و البته در ايران قابل دسترسي باشد
تان دوست داره خودش کالسکه اش را هل بدهد و کلي به وجد ميآيد، منم چون ديدم الان اين نيرو درش قوي است رفتم از اين موتورهايي که کودک راه مي برد گرفتم که دو منظوره است، البته بايد سر هم کنيم، الان هل ميدهد که راه برود و اگر به صورت موتور سرهم کنيم براي تقويت پا بهتر است. دو: ديروز رفته بوديم بالکن بازي کنيم کفشهاي من را از نرده مي انداخت پايين و مطمئنم وجدي که احساس مي کرد از ارشميدس که اورکا گويان از حمام دويده بود بيرون کمتر نبود، آنچنان ميخنديد که من هم تحت تاثير قرار گرفتم و وقتي لنگه ديگر را هم انداخت هيچ نگفتم، کار به کفش بعدي که رسيد ترجيح دادم آنها را بپوشم که آرتان از خيرشان بگذرد و از باباي آرتان کمک طلبيدم و آمديم داخل خانه. سه: آرتان عاشق خوردن خاک گلدان است، فکر ميکنم به اين دليل که تنها چيزي بوده که ما مانعش شديم، هنوز راهکاري برايش پيدا نکردم. چهار: آرتان فقط غذاي تازه پخته شده ميخورد، خودم هنوز در حيرتم که چطور متوجه ميشود، اما ديروز من و ياشار در مورد اين قضيه مطمئن شديم، من حاظرم دائم پاي گاز باشم و پسرکم غذا بخورد.
پنج: چند روز پيش آرتان همش به کامپيوتر اشاره ميکرد، وقتي آوردم، عکسهاي بابابزرگ و مامان بزرگ را که ديد دويد به اتاقي که آنها وسايلشان را آنجا مي گذارند و استراحت مي کنند و وقتي ديد نيستند همانطوري گريه کرد که روز بعد رفتن آنها گريه ميکرد، باز دوباره به عکسها نگاه ميکرد و بدو بدو مي رفت تو اتاق و همين جريان. اين روزها گاها که دارم جرياني براش تعريف مي کنم که توش اسم بابابزرگ مامان بزرگ را مي برم نگاهي به اطراف مياندازد که متوجه مي شوم چقدر دوست دارد آنها را ببيند، فکر مي کنم بابابزرگ مامان بزرگ را از من و ياشار بيشتر دوست دارد، اما وابستگيش به ما بيشتر است. شش : از کلمات نه را از روي فهم مي گويد، وقتي ميگويم آرتان آب مي خوري مي گه نه، مي دونم که نميخواد. دو کلمه ديگر هم ميگويد که با کمال شرمندگي هنوز معناي آنها را نميدانم. هفت: عاشق حيوانات است و اگر تلويزيون روشن باشد و جيغ آرتان را بشنويد مطمئنا يا اسبي است يا خرس يا هاپويي، دنبال کانالي هستم که حيوانات را بيشتر نشان دهد و البته در ايران قابل دسترسي باشد 




براي هردويمان سخت بود و در اين مورد ياشار به کمکم آمد. مطمئنا آرتان آنجا گريه ميکند، مخصوصا که ميدانم دوست ندارد کسي غير از من پوشکش را عوض بکند و وقتي هم که ميخواهم پوشکش کنم اينقدر شيطنت ميکند که من ميگذارم دور دورش را در خانه بزند و بعد اگر رضايت داد پوشکش کنم، گاها هم اتفاق افتاده که در اين فاصله فرش يا موکت خانه را جاي پوشکش ميگيرد و ... .آرتان عسلم اين روزها ما در سرزمينمان معناي اصطلاح دروغ شاخدار را عينا لمس نموديم، اميدوارم در زندگانيت آنقدر شادماني و نشاط باشد که هيچ گاه به معناي دروغ نيانديشي چه برسد از نوع شاخدارش





شیدور جزیره ای غیرمسکونی است و هیچگونه فعالیت انسانی در آن مشاهده نمی شود، مگر آثاری از دیوار آغل گوسفندان و آب انبار در نزدیکی ساحل جنوب شرقی که احتمالاً به دوره استیلای پرتقالیها براین جزیره مربوط می شود، همچنین یک فانوس دریایی برای جلوگیری از برخورد کشتی ها با صخره ها و به گل نشستن آنها در سمت غرب جزیره به چشم می خورد، بعلت ترس شدید از مارهای جزیره صیادان و بومیان جزایر و سواحل اطراف نیز جز در مواقع طوفان شدید و یا برای جمع آوری تخم پرندگان و لاک پشتهای دریایی عقابی به آنجا نمی روند ، برخی از بومیان به صید مروارید و ماهی در آبهای اطراف جزیره اشتغال دارند. این جزیره به دلیل داشتن ساحل شنی مناسب، غیرمسکونی و عدم وجود حیوانات مزاحم از قبیل : روباه ، شغال ، کفتار و سگ و غیره و همچنین فراوانی مواد غذایی در آبهای اطراف آن یکی از مناسبترین محلهای زادآوری لاک پشتهای دریایی است و هر سال تعدادی لاک پشت جهت تخم گذاری به سواحل شنی این جزیره می روند
یکی از ارزشهای اکولوژیک جزیره اجتماع پرستوهای دریایی و تخم گذاری و لانه سازی و زادآوری در سطح جزیره می باشد، گونه هاي پرستوهای دریایی شامل پرستوي دریایی گونه سفید ، پرستوي دریایی معمولی، پرستوي دریایی تیره، پرستوي دریایی پشت تیره ، پرستوي دریایی گونه سفید پرستوي دریایی پشت تیره ، پرستوي کاکلی کوچک و بزرگ می باشد. سواحل ماسه ای جزیره یکی از زیستگاه های مهم برای تخم گذاری لاک پشت دریایی منقار عقابی و لاک پشت سبز می باشد
حوالي ساعت ده بود، ديديم در چنين فضايي و آب به اين صافي نمي شه شنا نكرد، زديم به آب، هنوز ده دقيقه اي نگذشته بود كه ياشار پايش را روي طوطيايي گذاشت و از درد مجبور شد برگرده ساحل، درجه حرارت عالي بود و وقتي زير آب را نگاه مي كردي رغبت نمي كردي بيايي بالا، اين همه ماهي هاي مختلف و موجودات عجيب غريب، واقعا خدا چه طور اين همه را خلق كرده است. ما كه دلمان نمي آمد از آب بياييم بيرون تا اينكه ناخدا عبدالله با قايقي كه نشان از ساعت برگشت داشت رسيد، هيجان ما را كه ديد، پرسيد مي خواهيد برويم وسط دريا، من كه تا به حال چنين تجربه اي نداشتم و منتظر چنين فرصتي بودم، شديدا استقبال كردم، وقتي از قايق پريديم تو آب تازه مفهوم شنا در دريا را متوجه شدم، موج مرا مي برد و هر كاري مي كردم باز داشتم از قايق دور مي شدم، عملا موج مرا هدايت مي كرد و من نمي توانستم حريفش شوم، ناخدا عبدالله كه ديد نمي توانم به قايق برسم، قايق را به سمت من هدايت كرد و وووووووه خيلي خوشحالم از اينكه چنين مسافرتي با اين همه تجربه جديد رقم خورد و اين همه مديون پسر نازنين مان است كه همه برنامه را چنين برنامه ريزي و مديريت نمود








